السيد الطباطبائي ( مترجم : همايون همتى )
39
رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى )
و اين نيست مگر از جهت حدود وجودى و نقص و محدوديتى كه در ظرف وجود واقع است . ولى در نشئهاى كه فوق نشئهء مثال است و در آنجا ديگر حدودى در كار نيست و محدوديتهاى عالم مثال در آنجا منتفى است ، جميع اين كمالات و لذتها به نحو وحدت و جمعيت و كليت و ارسال موجود است . همهء اين مطالب از يك سلسله اصول برهانى كه در جاى خود ثابت گشتهاند به دست مىآيد . آنچه كه بيان شد نسبت به قبل از نشئهء دنيا است . و اما نسبت به بعد از آن ، عين همين سخن در آنجا نيز مىآيد ، با اين تفاوت كه نشئهء مثال ، نسبت به ما در عود و بازگشت قبل از نشئهء عقل است ، به خلاف مرحلهء آغاز و ابتدا كه نشئهء عقل قبل از مثال است . بلى ، بين ابتدا و بازگشت تفاوت ديگرى هم هست و آن اين است كه مادهء صورتهاى مثالى نفس است كه اين صورتها به اذن پروردگار براى او پيدا مىشوند و از آنجا كه پيدايش اين صورتها بستگى و تعلق به عالم ماده دارند و اين عالم ، خود سراپا وهم و اعتبار است ، پس نفس در اين عالم ملكات و احوالى را كسب مىكند كه برخى از اين ملكات و احوال با نشآت سابقه سازگار و هماهنگند و برخى ناسازگار و ناهماهنگ . پس اين عالم ماده شاغل و حاجب و مايهء پوشيدگى عوالم بالاتر است . پس چهبسا ملكات كسب شده ، خود حجابهايى باشند كه در اثر چسبيدن به زمين و دوستى دنيا و غفلت از حق پديد مىآيند . و بسا نيز امر خلاف اين بوده و موجب پديد آمدن ملكات ، روى برتافتن از زخارف دنيوى و كالاى بىبهاى دنيا و دورى جستن از عوارض اين عالم پست و فروردين و بريدن از دلبستگى و تعلق بدان ، و التفات و توجه و خو گرفتن با ماوراى آن است . پس نفس پس از انقطاع و بريدن از عالم ماده ، بر صورتهاى سازگار و خوشايند ذات خويش از عالم انوار مثالى و روحى دست مىيابد و با آنها دمخور و دمساز مىگردد كه البته گاهى نيز با برخى از اين صورتها در روزگار پيشين نيز همدم و همنشين بوده است . پس نفس در اين حال از « روح و ريحان و جنت نعيم » باخبر مىشود و صورتهاى كمالى و لذتهاى روحانىاش نسبت به عالم مثال نزولى ، افزايش مىيابد .